شش سنین رانندگی – یا اینکه چگونه از یک معتاد به سرعت کوچه هروئین تبدیل به یک راننده شهر ترسیده شدم بریژید دلانی


1

بازی سرگرمی در خیابان راسل بود محل ملبورن برای خرید هروئین در دهه 90 و اوایل دهه 2000. اما من برای یادگیری رانندگی به آنجا رفتم.

من و دوست خانه ام بعد از مدرسه در شهر گشتیم و ساعت ها بازی ماشین Daytona را انجام دادیم. روی صندلی می لغزید. شما می توانید بین دستی و اتوماتیک یکی را انتخاب کنید. جاده ای بود. و هنگام انتخاب ، صدا می گوید: “آقایان ، موتورها را روشن کنید! در اصل مثل این بود که سوار ماشین شده باشید. خوشم آمد. این یک بازی بود که می توانید نمد در سراسر بدن شما ، درست مانند احساسی که هنگام رانندگی واقعی تجربه کرده اید.

رایج ترین احساس سرعت ، پیچ های تند و لذت سبقت بود. اینها درس های رانندگی من بودند – من صدها مایل با آن اتومبیل ها رانندگی کردم و در حالت فرسوده تاریک ، مست شده از مواد مخدر دیگر ، از بازی بیرون آمدم.

2

در یک مصاحبه شغلی ، شرکای شرکت از من نپرسیدند که آیا گواهینامه رانندگی دارم چرا که فکر می کردم چنین است. وقتی هفته اول به آنجا رسیدم و آنها فهمیدند که نمی توانم از شعب ، مراجعین و دادگاه های حداکثر 100 کیلومتری دیدن کنم تا در مورد آنها صحبت شود.

به زودی یک کارمند ارشد داوطلب شد تا به من آموزش دهد. مرد با چهار کودک خردسال عصبی و نیمه تاسف به نظر می رسید وقتی به آن صفحات L در واگن استیشن او برخورد کردم و پشت فرمان او نشستم. بعد از کار بین پورتلند و وارنامبول ، با فاصله حدود 100 کیلومتر و سرعت 100 کیلومتر در ساعت حرکت می کردیم. ما بیشتر کامیون را در مسیر آدلاید-ملبورن به اشتراک می گذاشتیم و اگر ماشین خیلی نزدیک شود می لرزید.

جاده های تاریک و مرطوب ، گرگ و میش آبکی ، شلوغی و شلوغی قطارهای جاده گاو ، ریتم قطب های بازتابنده و خطوط سفید مسحور کننده را به خاطر دارم. اما در بیشتر موارد من به یاد می آورم که واقعا سریع رانندگی می کردم – مانند دیتون. من همان احساسی را که در سالن های سرگرمی تجربه کردم می خواستم – احساس مسابقه. به نظر می رسید که خون من با سرعت بیشتری در بدنم می چرخد ​​و ماشین به سرعت حرکت می کند. چندین بار ، همکار ارشد من عقب نشینی کرد و با پای لرزانی از ماشین پیاده شد تا مکان ها را عوض کند. اینها شب هایی بود که خیلی سریع می دویدم یا فاصله خم شدن را اشتباه ارزیابی می کردم. او دیگر شوخی نمی کرد که من او را می کشم و فرزندانش را بی پدر می کنم.

3

من مجوز گرفتم ، اما از هر چیزی بزرگتر از یک شهر یک اسب دور بودم. در مکان های ساخته شده عصبی شدم. وارنامبول تا زمانی که می توانستم تحمل کنم – تا اینکه یک روز تصادف کردم. به چراغ های راهنمایی نزدیک شدم و به Silverchair گوش دادم وقتی آهنگی که دوست نداشتم پخش شد. سرم را پایین انداختم تا بتوانم سریع آن را به جلو بچرخانم ، با خودروی جلویی برخورد کردم و جلوی چراغهای جلو ایستادم. او یک گردشگر فرانسوی بود که با ماشین اجاره ای رانندگی می کرد. همه چیز برای او خوب بود ، اما ماشین های ما بعد از تصادف در دیتون شبیه گرافیک بودند.

به یاد دارم که جلوی وسایل نقلیه منحنی مان ایستاده بودیم ، با لباس خواب ، ماشین هایی که از آنجا می گذشتند ، و یکی از رانندگان مادرم بود که با دیدن من در خیابان اصلی با لباس خواب ، سوار ماشین شد.

اما وقتی این هفته در مورد آن صحبت کردیم ، او به یاد نداشت که من را دیده باشد. او گفت: “شما حتی لباس خواب نداشتید.” -تو فقط یک تی شرت قدیمی کنار تخت پوشیدی.

ممکن است حافظه اشتباه باشد ، اما احساس شرمندگی واقعاً واقعی بود ، ورود مادر به سان پسر عموی شناختی لغزش فروید.

یک چیز قطعی بود. من هنگام حادثه فاقد بیمه بودم. این مبلغ تقریباً یک سوم حقوق سالانه من بود و 20 سال را صرف پرداخت آن کردم. دوباره زیاد رانندگی نکردم

دهه ها گذشت. در جشن های تولد چهل سالگی در کشور – که در حال حاضر بدون مجوز و درماندگی در کودکی هستم – احساس سرگیجه ای از انتظار در خارج از خانه را تجربه می کنم تا زمانی که والدینم مرا ببرند.

4

2016 و من به درس رانندگی برگشتم. شهر کوچکی بود. یک چراغ راهنمایی من باید خوب باشم ، درست است؟ اما اکنون من شخص دیگری هستم و راننده دیگری. بعد از اولین درس ، بازوها و کمرم درد می کرد ، من خیلی نشسته و سفت در صندلی راننده بودم. آن حس تقریبا چرب سرعت ، چرخش سریع آسان ، اعتماد به نفس و افزایش احساس را از دست دادم. این پیرمرد حالا رانندگی یاد گرفته بود؟ این مرد ترسو روی علامت “راه را” متوقف کرد ، خیلی ترسید که از آنجا عبور کند؟

پس از اولین درس ، مربی به من پیام داد که دیگر نمی تواند مرا بپذیرد زیرا در حال بازنشستگی است.

5

2019. مربی جدید. او بی دلیل مرا “استرودل” صدا کرد و به من گفت “دست شاردونی ام را بچرخان”. آن چیست؟ با ناراحتی ازش پرسیدم. من شاردونی نمی خورم این پیوند به نوعی توهین آمیز به نظر می رسید ، اگرچه مطمئن نبودم که چرا. آیا به این دلیل است که شاردونی در حال حاضر مد نشده بود؟ وسط روز رانندگی کردیم وقتی تقریبا هیچ خودرویی در جاده نبود. او فکر نمی کرد که من “برای قرن ها” برای آزمایش آماده باشم. در درس ها ، آن را به مناطق تقسیم کردم. حوصله ام سر رفته بود – خطرناک بود. همان خیابانها همان مجموعه چراغ راهنمایی. گاهی اوقات صدایش را بلند می کرد و می گفت با قاتلانی ایمن تر از من رانندگی می کند.

6

2021. تعطیلی طولانی سیدنی. با مربی جدیدم در خیابانی آرام در دارلینگ پوینت آشنا شدم. او با دانش آموزان بزرگتر دوستانه ، آرام و عادت داشت. ما چند خیابان فرعی را راندیم و مثل قبل ، من وحشتناک بودم. پس از نیم ساعت ، از یک خیابان فرعی پایین رفتیم ، سپس به یکی از بیشترین وظایف سیدنی روی آوردیم! من ترسیده بودم. چهار گروه وجود داشت. کامیون و ماشین وجود داشت. عابران پیاده بودند. آنقدر زیاد بود که می خواستم بدنم را ترک کنم. چرخ از عرق لیز می خورد و تنفس من تغییر کرد و کمی متوقف شد.

به نوعی درس تمام شد و ما هنوز زنده بودیم. من انجام دادم! در شهر بزرگی رانندگی می کردم! ایزم! متفاوت از قبل بود ، مانند هر تجربه دیگری. ما اکثراً آهسته رانندگی می کردیم و این مربوط به احساس ضربه ، حرکت و شتابزدگی خط سفید در خون نبود. در عوض ، هدف توقف و شروع بود. تلاش برای ضربه زدن به هیچ کس و هیچ کس. سرد باشید ، فاصله خود را حفظ کنید ، حرکت کنید. دو بار در هفته ملاقات می کردیم و در ترافیک به آرامی حرکت می کردیم. به گونه ای دیگر مرا خوشحال کرد وقتی پیچ را به خوبی پشت سر گذاشتم ، مربی من چیزهایی مانند “شما یک راننده حرفه ای واقعی هستید” گفت. آیا منظور او حرفه ای مانند راننده Uber بود؟ یا حرفه ای مثل فرمول 1؟ شاید منظور او حرفه ای مانند دیتون بوده است. هر چه او می خواست بگوید ، من از غرور متورم شدم. بهتر از این بود که آن را اشترودل بنامم.

دیدگاهتان را بنویسید